تبليغاتX
هرآينه آه
 
سلام

ای آینه ی حل شده در  آب   تن تو

 ای چشمه ی پیوسته به دریا بدن تو

 موج از پی موج آید و طوفان پی طوفان

 آن لحظه ی مواج به دریا زدن تو

 دریاست که غرق تو شده یا تو که غرقش؟

 دریاست شنا می کند این یا بدن تو؟

 ای کاش که گرداب بپوشد بدنت را

یا غیرت موجی بشود پیرهن تو

 دل را همه ی عمر به دریا زده بودی

 دریاست که دل می زند اینک به تن تو

 

                                 *************************

وقتی از آفتاب برایت تن آفرید

 تکلیف روزهای مرا روشن آفرید

 برقی به چشم های تو داد و دلی به من

 انگار زیر صاعقه ای خرمن آفرید

 تا چند پیرهن تو جوان تر شوی ز من

 خیاط پیر آمد و پیراهن آفرید

 من گل شدم کنار تو پرپر شدم ولی

 ای غنچه در سرشت تو نشکفتن آفرید

 در سر هوای زلف تو را داشتم ولی

 کوتاه تر ز دست منت دامن آفرید

 من ساحل و تو موج ، ببین سرنوشت را

 حتی کنار آمدنت رفتن آفرید

 

|+|
نوشته شده توسط جواد زهتاب در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 19:34