تبليغاتX
هرآينه آه
 

 

برگ بودی و با باد رفتی

رفتی آن قدر کز یاد رفتی

دانه بر چیدی و پرکشیدی

تا که از ذهن صیاد رفتی

رفتی از یاد و از یاد رفتم

رفتم از یاد و از یاد رفتی

عشق شیرین من! رفته رفته

رفتی از دست فرهاد رفتی

کاش کوهی ترا پیش رو بود

ای که مانند فریاد رفتی!

 

|+|
نوشته شده توسط جواد زهتاب در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 14:46