تبليغاتX
هرآينه آه
 

 

تردید باوری است که من می شناسمش

بی شک پیمبری است که من می شناسمش

آتشفشان خفته در آغوش برفهاست

شهریور- آذری است که من می شناسمش

با رنگ صید آمد و صیاد پیشه بود

باز این کبوتری است که من می شناسمش

از عود غیر دود نصیبت نمی شود

این هیزم تری است که من می شناسمش!

 

|+|
نوشته شده توسط جواد زهتاب در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 12:36